تبليغاتX
سیمرغ

جمعه 28 تیر1387

 

                                              

سلام امروز داشتمبه مناسبت وفات حضرت زینب دنبال مطلب میگشتم تا اینکه به کتاب انسان کامل اثر استاد مطهری رسیدم بخشیرو پیداکردم صفحه۲۶۸ گفتم شاید بد نباشه که خلاصه از اون رو براتون بیارم :                                                                                                                                    حق گرفتنی است یا دادنی؟ 

فرنگیها میگویند حق گرفتنی است . بعضی مکتبها حق را دادنی میدانند. یعنی آن حقی را که ظالم گرفته است باید پس دهد. اگر نداد دیگر نداده است چون حق دادنی ست نه گرفتنی. مسیحیت براین اساس درست شده که: به ظالم میگوییم حق را به تو بذهد تو کاری نداشته باش.از نظر اینها حق دادنی ست.یک عده میگویند حق گرفتنی ست . مگر ممکن است انسانی که حق را خورده بیاید و به شکلی آنرا پس بدهد؟

از نظر اسلام حق هم گرفتنی است و هم دادنی .اسلام آن کسی را که حق را ربوده با تعلیم وتربیت آماده پس دادن میکندو البته به آن کسی که حقش ربوده شده میگوید حق گرفتنی است و تو هم باید سعی کنی و حقت را بگیری.

امام علی در نامه معروف خود به مالک اشتر از قول پیامبر نقل میکندو میفرماید :

«هیچ امت و قومی به مقام ترقی و تقدس نمیرسد مگر آنکه قبلا  ضعیف در مقابل قوی بایستد و حقخود را مطالبه کند بدون آنکه زبانش به لکنتی بیفتد.‌»جامعه ای که در آن ضعفا آنقدر ضعیف النفس باشند که نتوانند حقوق خود را مطالبه کنند یک جامعه اسلامی نیست.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حال با این وصف باید فکر کنیم در جامعه ما آیا این نکته وجود دارد آیا ضعفا آنقدر قدرت دارند تا در مقابل ظالم بایستند یا نه؟......................

نوشته شده توسط سیمرغ در 5:58 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 25 تیر1387

زمان و هویت اجتماعی اثری: عباس موذن

بچه ها سلام بعد چندین روز دنبال مطلب گشتن  یه چیز جالب پیدا کردم در مورد فرهنگ و چگونگی تغییر آن در طول زمانه. نویسنده این مطلب  اثر علمی ادبی و فلسفی رو خیلی روان و جالب باهم تلفیق کرده و به نتیجه جالبی رسیده  شما هم بخونید و اگه نقدی یاسوالی داشتید برای ما بزارید .

در ضمن کپی برداری از این اثر فقط با ذکر منابع و منبع آن مجازه ودر غیر اینصورت شرعا حرامه و امیدوارم  که کفتتون بشه البته جدی میگم.

زمان و هویت اجتماعی اثری از غلام عباس موذن بر گرفته از لینک فروغ

 شاعر فرانسوی، لامارتين، در بحثی در باره‌ی اسطوره‌شناسی می‌گوید: «فرهنگ یک کشور را تاریخ تخیلی مردم همان سرزمین شكل می‌دهد.»

اگر «فرهنگ» تنها در جوامع انسانی معنا پیدا می‌کند، می‌توان جایگاه ذهن انسان شرقی و ایرانی را در آرمان و آرزوهای او جست‌وجو کرد.آرزوهای والایی که طی تاریخ درهنرهایی چون معماری، شعر، حکایت و داستان خود را نشان داده و به ظهور رسانده است، چراکه ارزش‌های اجتماعی به بینش و منش شکل‌دهنده‌ی هویت انسانی در حوزه‌ی زند‌گی اجتماعی اطلاق می‌شود که به عنوان فرآورد عالی ذهن و فرآیند پیچیده و پیش‌رفته‌ی فکر آدمی و تحت تأثیر علل و کنش‌های درونی و بیرونی، در تمامی کارکردها و مظاهر مادی و معنویِ حیات فرد تجلی می‌یابد.

اگر رسانه‌يی را اعم از چاپی و تصویری، آینه‌های تمام‌نمایی از تفکر مخاطبان و نگرش دبیران آن بدانیم، در این صورت است که اولین نگاه مخاطب به شکل و محتوای یک صورت مسأله، خود مهم‌ترین تأثیر را بر ذهن کنج‌کاو او برای تجزیه تحلیل و پاسخ آن خواهد گذاشت. و در این‌جاست که آن اتفاق خارق العاده شکل می‌گیرد؛ یعنی خواننده را یا جذب یا از خود دور می‌کند، چراکه اولین نگاه مثل اولین سلام می‌تواند اثری طولانی را بر خواننده و شنونده داشته باشد.

در عصری که عنصر زمان، در لای چرخ‌های سیمانی و زمخت مدرنیته و صنعت، باید ابتدا از فیلتر ذهن جوانان بگذرد -اگر راه‌کارهای علمی و قانع‌ کننده‌يی برای غلبه بر آن نیابیم جوانان همیشه در زندگی اجتماعی خود از شادابی کافی محروم می‌شوند و خود را لِه ‌شده در چنگال این هیولاهای آهنین سر در گم خواهند دید. اولین ابزار جادویی که آدمی در طول زندگی تاریخی خود از آن برای رفع نیازها و خواسته‌های انسانی‌اش به کار می‌برده، زبان و گفتار او بوده است. این ابزار برای بشر اولیه به دلیل نیازهای طبیعی و ساده‌يی از قبیل غذا و پوشاک و سقفی که زیر آن رفع خستگی کند، کافی به نظر می‌آمد، اما به مرور زمان جامعه‌ی ساده‌ی او به جامعه‌يی مرکب و البته با نیازهایی پیچیده‌تری نیز تبدیل شد.

بشر در وجود خود به دنبال دنیاهایی به وسعت معناهایی که در تخیل‌اش داشته است، در پی الگوهایی بوده که بتواند با تکیه بر آن‌ها نگاهش را از روزمره‌گی‌های بی‌هوده به افق‌هایی نو وابدی گسترش دهد. و همین نیازهای فرهنگی بود که برای ورود به جهان‌های جدید زبانی دیگر را نیز احساس می‌کرد. زبانی که بتواند زیبایی را از جهان لاهوتی گرفته به زندگی ناسوتی خود تزریق کند.

پس برای خلق ابزاری که بتواند با آن به چنین کاری دست زند، هیچ راهی جز زبان هنر را نیافت. «هنر» خود گونه‌يی از زیبایی‌ست که انسان به مرور زمان به آن دست یافته تا با آن برای رفع نیازهایش گفت‌وگو و جهان تازه‌يی را بنا کند.برای خلق هنر، زبانی قوی و البته لطیف‌تر لازم داشت تا با آن بتواند پابه‌پای حرکت سیال ذهن حرکت کند، اما «کلمه‌ها»در طول تاریخ تا کنون هرگز نتوانسته‌اند به طور کامل دنیای آرمانی و خیالی درون آدمی را به بیرون او بروز دهند. چرا که به گفته‌ی زبان‌شناسان، این ابزار در مقایسه با خواسته‌های آدمی همیشه دست و پا شکسته عمل می‌کند.

ژاک دریدا، در «مقاله‌ی ترجمه» اشاره می‌کند نویسنده‌يی که متنی را می‌نویسد قادر است فقط به مقدار کمی از افکار خود را در قالب واژه‌های مرسوم بیان کند. حتی متنی که توسط بهترین مترجم به زبانی دیگر ترجمه می‌شود، باز هم از نظر مفهومی ناقص است. «مفهوم» قبل از این که حتی به زبان نویسنده‌اش جاری شود، یک موجود مستقل و قائم به ذات است که به نسبت حرکتش از منبع (ذهن) تا مقصدش (عمل نوشتن روی کاغذ تا ترجمه‌ی آن متن توسط مترجم) سیری نزولی را طی می‌کند. و البته تنها عنصر زمان است که می‌تواند دو باره آن را به مفهوم اولیه‌ی آن، و فقط به مقدار اندک، نزدیک کند.

ارتباط و تعامل مؤلفه‌هايی هستند كه اگر درست شكل گيرند می‌توانند از بروز سوء تفاهم بين گروه‌های جمعی جلوگیری کنند. گفت‌وگوی صحيح فقط در جوامعی شكل می‌گيرد که ابتدا روش درست گفت‌وگو را بدانند.و به راستی انسان امر‌وز برای ايجاد ارتباط با يك‌ديگر چه مقدار از آن معانی را كه در ذهن‌اش دارد، می‌تواند در قالب رفتار (كنش) و گفتاری صحیح، بر پایه‌هایی علمی به ديگری انتقال دهد؟ فردی که روی خطوط عابر پیاده رانندگی می‌کند، برای خرید اتومبیل و پرداخت اجاره‌خانه‌ی خود همکارش را قربانی می‌کند، مرتکب دروغ می‌شود و یا کالایی را چند برابر قیمتی که قانون برای او وضع کرده به مشتری می‌فروشد؛ در حقیقت، دارد با زبان خاص خود با دیگران سخن می‌گوید. رفتارهای غلط اجتماعی بهترین زبان برای گفت‌وگو و ابراز عقیده‌ی شخص در آن جامعه است. در نتیجه، هر چه رفتارهای فرد قانونمندتر و بر پایه‌هایی علمی‌تری استوار باشند، عمل و کنش جامعه‌ی مورد نظر نیز سالم و آرامتر است، پس فرهنگ آن جامعه نیز از آسیب‌های موجود مصون‌تر خواهد بود.

ارائه‌ی تنها خرده مطالب فرهنگی که گاهی اوقات دچار شعارزد‌گی نیز می‌شود در درازمدت مثل ویروس‌هایی فعال در اندیشه‌ی جوانان به رسوب نشسته و عمل خواهندکرد. البته ارائه و توجیه مقابله با آن جز با برنامه‌ریزی‌های زیربنایی و درازمدت در معرفی سلامت روانی و توسعه‌ی آن برای این نسل هوش‌مند، بدون آسیب‌شناسی بحران‌های موجود روحی که بیش‌تر مواقع از خانواده نشأت می‌گیرند، میسر نخواهد بود.

جامعه‌شناس انگلیسی، رادکلیف براون، بر این باور است که «فرهنگ» شکل‌های استانداردشده‌ی رفتار، افکار و احساسات اعضای یک جامعه است.در این صورت فقط با برنامه‌ریزی‌های بلندمدت و مهندسی فرهنگی‌ست که می‌توان معنویتی سالم و درخور را در رگ‌های جامعه‌ی جوان ایرانی پی‌ریزی کرد.

تفاوت «دیو» در افسانه‌ها و اساطیر ایرانی با «بی‌گانه»هایی را که در سینمای هالیوود خلق می‌شوند، می‌توان در چند مؤلفه بر شمرد. دیوها از بطن فرهنگ، آداب و رسوم مردمی سر بیرون می‌آورند که در محیط جغرافیایی مشخصی زنده‌گی کرده و زمینی هستند. مردم دیوها را به خوبی می‌شناسند و از نقطه‌ضعف‌های آنان آگاه‌اند.شاید چون آن‌ها ابتدا ماهیتی انسانی داشته به مرور زمان تغییر جنسیت داده و از اجتماع به غار تنهایی خود خزیده‌اند. حتی بارها شده است که این موجود شیطانی دو باره به اصل خود یعنی «آدمی»بازگشته است.به عنوان نمونه، ضحاک ماربه‌دوش، در ابتدا فرمان‌روایی پاک و عادل بوده که بر قسمتی از ایران حکمرانی می‌کرده است، اما به مرور و به اقتضای زمان، دچار غرور و خودخواهی شده و در نهایت گرفتار شیطان می‌شود.از طرفی، بی‌گانه‌هایی که هالیوود می‌سازد، موجوداتی فرازمینی‌اند. ه گونه‌يی که مردم هیچ گونه اطلاع و پیش‌ ذهنیتی از جنسیت آنان ندارند. شاید به همین خاطر است که به طور مشخص هیچ گونه راه‌کاری نیز برای نابودی آنان نمی‌تواند در سر داشته باشد. و اگر هم موفق به نابودی‌اش می‌شود، دو باره به شکلی دیگر، از فضا به او هجوم می‌آورد. در اساطیر شرقی، یک انسان می‌تواند با سحر جادوگری پیر به یک دیو تبدیل شود، که البته همیشه آن طلسم می‌تواند توسط گریه‌ی کودک بی‌گناهی یا عشق پاک و بی‌آلایش یک مادر باطل شود.

منظور از مثال بالا بیان رابطه‌يی‌ست که بین «محیط جغرافیایی»و زمان وقوع «کُنش‌های جمعی» وجود دارد. یعنی مهمترین مؤلفه‌هایی که انسان برای امنیت روحی و روانی‌اش مجبور است با آن‌ها کنار بیاید؛ به عبارت دیگر، شرح این مطلب که زمان همیشه در بستر حرکت خود رد پاهای معناداری در بناهایی که آدمی به میزان نیازهایش می‌سازد، در آن بر جا می‌گذارد. پس می‌توان از بناها و معماری‌ها به طرز تفکر جوامع در دوره‌های مختلف نیز پی برد و حتی آسیب‌شناسی کرد.

یک بنا می‌تواند یک نشانه باشد از آرزوهای دست‌نیافتی انسانِ«اکنون»برای ساختن آن در زندگی «آینده». و تاریخ به معنی زمانی‌ست که می‌توان از آن برای ساختن آینده استفاده کرد.

هوسرل در بحث «زمان» گفته است: «گذشته‌ی من، نه تنها مرا چنان‌كه هستم، بلكه آينده‌ام را نيز می‌سازد. با اين حال، آينده به نوبه‌ی خود می‌تواند موجب رهايی گذشته‌ام نيز باشد.»

فیلسوف فرانسوی، ژان پل سارتر، معتقد بود:«من خود آينده هستم؛ در عين حال كه همواره می‌توانم نباشم.»  البته او در اين‌جا از اضطراب شخص در جوامع مدرن سخن می‌گوید، ولی جوامع در حال توسعه از جمله ایران كنونی را می‌شود جزء آن نیز برشمرد. بروز اضطراب در بین مردمی که به سوی مدرنیته‌يی ناشناخته کشیده می‌شوند مدلول زاغه‌هایی‌ست که به اسم آپارتمان در آن زنده‌گی می‌کنند و البته برعکس. معماری یک بنا جدای از فرهنگ مردمی که در محیط جغرافیایی آن‌جا زند‌گی می‌کنند، امکان‌پذیر نيست. بنای یک ساختمان تنها مظهر یک فکر و اندیشه‌ی جمعی‌ست. نیم دیگری که آن را کامل می‌کند نقش آن بنا در درون و سرشت شهروندانی‌ست که در آن رفت و آمد کرده و بده و بستان‌های فکری و معیشتی دارند.در واقع، ساختمان‌هایی که در تهران ساخته می‌شود همان غارهایی‌اند که دیوها به هنگام خواب در آن‌جا پناه می‌برند و هر روز صبح برای تکه پاره کردن انسان‌ها از آن‌جا بیرون می‌خزند.

فرد انسانی به مرور زمان شخصیت فرهنگی خود را فراموش می‌کند.به عبارت دیگر روح فرهنگ بزرگ خود راکه بر ریشه‌های چندین هزار ساله بنا شده است، خراب می‌كند و به نسبت نیازهای جامعه‌ی شهری، آن‌ها را از منابع کوچک و تعریف‌شده‌يی مثل «تلویزیون» و «اینترنت» می‌گیرد. به این خاطر است که آدمی گذشته‌ی خود را هم‌چون مانعی برابر اجرای برنامه‌های خود می‌يابد، چون یک فرد به ابزاری برای تولید به پایین کشیده شده است. در اين صورت، بايد ميان آن‌چه در گذشته انجام شده است انتخاب صحيح كند و از آن به عنوان پايه و اساس امكانات آينده استفاده برد. برداشت انسان صنعتی از واقعيت موجود ديگر برداشتی يك طرفه و تك بعدی نيست. واقعيت به نسبت كنشی كه آدمی در مراحل مختلف زمان (نه زمان فيزيكی كه در عقربه‌ی ساعت رخ می‌دهد، بل‌كه زمانی كه در روح انسان‌ها كش و قوس دارد) دارد، تغيير می‌كند. حقيقت آن چيزی نيست كه چشمان ما می‌بيند، بل‌كه رخ‌دادی‌ست كه بر وجود درونی ما تأثير می‌گذارد و موجب افسرد‌گی و يا شادی خاطرمان می‌شود. پس با تکیه بر زمان و طرز استفاده‌ی درست از آن می‌توان بر بسیاری از آسیب‌های موجود غلبه کرد.به عنوان نمونه، در قصه‌های هزار و یک شب، شاه زمان شخصیتی بیمارگونه دارد که همیشه با تردید به زن‌ها نگاه می‌کند و با کشتن آن‌ها ارضا می‌شود، اما شهرزاد، این دختر باکره، از پدرش می‌خواهد تا او را به عقد شاه در بیاورد.سؤال این‌جاست كه چرا شهرزاد نمی‌ترسد و خلاف نظر پدرش که تلاش دارد او را از روبه‌رو شدن با سلطان باز دارد، او هم‌چنان بر تصمیم خود اصرار می‌ورزد؟ شاید به این خاطر که از قبل می‌داند با چه ذهن بیمار و خطرناکی روبه‌روست. و همین آگاهی‌ست که باعث می‌شود تا «زمان فیزیکی» را در هزار و یک قطعه خُرد کند و به آرامی بر زمان سمبولیک (شاه زمان) پیروز گردد و احساس خوش‌بختی هم بکند.هویت مردم به مدت زمان انداختن یک عکس از دوربین به وجود نمی‌آید، بلکه‌ هر تکه از پازلی‌ست که تحت عنوان آداب و سنت طی هزاران سال شکل گرفته و زاییده‌ی سده‌های مختلف زندگی و آزمون و خطا در کنش‌های مختلف رفتاری آن ملت است. به فرض مثال، سال‌ها طول کشید تا انسان ایرانی رنگ مناسب را برای نقاشی اتاق خود انتخاب کند. سال‌ها به طول انجامید تا معمار ایرانی برای بازتاب مسائل دینی و شرعی‌اش صدای «محرم و نامحرم»ناموس مردم خود رادردو«کُلونِ» در خانه‌ی خود و با هدف انعکاس دو صدای زیر و بم، به کنشی «معنادار» تعریف کرده، آن را به دست نجار تیزهوشی بسپارد.

منابع:

«اسطوره‌ی سوپرمن» اثر امبرتو اکو

«لذت متن» اثر رولان بارت

«لوكاچ و جامعه‌شناسی ادبيات» اثر جی. پاركينسون

«هستی و زمان» اثر مارتین هایدگر

 

 

 

 

نوشته شده توسط سیمرغ در 3:39 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 15 تیر1387

 

مداد رنگیها مشغول بودند....... بجز مداد سفید......هیچکس به او کار نمیداد......همه میگفتند: تو به هیچ دردی نمیخوری.... یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند.... مداد سفید تا صبح کار کرد.... ماه کشید... مهتاب کشید...وآنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچکتر شد.... صبح توی جعبه مداد رنگی ها....جای خالی او.....با هیچ رنگی پر نشد.

شرح: توی دنیای ما هستند آدمایی که خودشون رو کوچیک میبینند یا بدون استفاده یا اینکه بهشون تلقین شده که از نظر هوشی پایین یا تنبل هستند یا از دید گاه سازمانی مدیرای زیادی وجود دارند اووووووووو کی میتونه با این شرکت رقابت کنه و...........

ولی وقتی  به این داستان نگاه میکنیم میبینیم که یه مداد سفید چطور بر ضعفش غلبه میکنه و نقطه های قوتشرو چطور پیدا میکنه در واقع  بخواهیم از لحاظ مدیریتی بگیم  تهدید رو به فرصت تبدیل میکنه . شاید بنظر برسه که این یه داستانه ولی میتونه واقعییت داشته باشه مثلا  انیشتین تو درس ریاضی ضعیف و متنفر بود  ولی میبینید چطور  به یکی از بزرگترین دانشمندان فزیک نوین تبدیل میشه و اگه بگید ریاضی به فیزیک ربطی نداره  اشتباه بزرگی رو مرتکب شدید و .... که با یکم مطالعه میتونید این گونه اشخاص یا سازمانهارو پیدا کنید.

نوشته شده توسط سیمرغ در 0:36 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 6 تیر1387

سلام به تمامی کنکوریها امیدوارم که کنکورتون رو خوب داده باشید برید خدارو شکر کنید که دیگه دانشگاه در اومدیذ فقط میمونه اینکه کدوم دانشگاه بخواید در بیاید مثلا بهشتی یا آزاد و....که اینجا باید تلاشتون رو میکردید زمان ما رتبه ۱۰۰۰۰ ده هزار خیلی بود ولی الان  همین رتبه میوتنه دانشگاه نسبتا خوبی در آید خدارو شکر

برو درس بخوان و نگو چیسد درس که مایه  باسوادی است درس

من چیز دیگه پیدا نکردم اگه شما پیدا کردید بگید ؟

ممنون از شما توی تمامی مراحل زندگیتون موفق باشید و به هیچکس اعتماد و اتکا نکنید مگر خداوند یکتا.... قربونش برم اگه ازش بخوای با یکم تحمل حتما بهت میده

 

نوشته شده توسط سیمرغ در 6:27 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 6 تیر1387

مناجات

اول خدای را باید شناخت که اوست دهنده ی بی منت و اگر همه بستانند او بدهد و چون او بدهد کسی نتواندبستاند. اورا نگهدار تا تو را نگهدارد. عمر در پرستش او صرف کن که او جواب از تو خواهد خواس و دلیل راه علم را دان . و سرمایه عمر توحید است و نماینده صراط مستقیم حق است و پیغمبران را زنده دان و نماز و زکاة و حج را فراموش مکن و صبور باش تا به مراد برسی .... نان هرکس را مخور و نان به هرکس بده. ...............

خود را از همه عالم کمتر دان. خلق را به خیر خو امیدوار گردان. سخاوت راسست کردن وعده دان. عافیت را عطا شمر و به چشم حقارت به هیچکس منگر زبان را به دشنام عادت منه.

 

نوشته شده توسط سیمرغ در 6:17 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 2 تیر1387

مانع پیشرفت شما کیست؟

يکروز وقتى کارمندان به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که روى آن نوشته شده بود:

 «ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشييع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنيم.»


در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.
اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعيت زياد مى‌شد هيجان هم بالا مى‌رفت. همه پيش خود فکر مى‌کردند
: «اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»

کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.

آينه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصوير خود را مى‌ديد. نوشته‌اى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود:

«تنها يک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جزء خود شما. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد زندگى‌تان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقيت‌هايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد به خودتان کمک کنيد.

زندگى شما وقتى که رئيستان، دوستانتان، والدين‌تان، شريک زندگى‌تان يا محل کارتان تغيير مى‌کند، دستخوش تغيير نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مى‌کند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئول زندگى خودتان مى‌باشيد.

مهم‌ترين رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است.

خودتان را امتحان کنيد. مواظب خودتان باشيد. از مشکلات، غيرممکن‌ها و چيزهاى از دست داده نهراسيد. خودتان و واقعيت‌هاى زندگى خودتان را بسازيد.

دنيا مثل آينه است. انعکاس افکارى که فرد قوياً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است.»

 

نوشته آقای شریعتمداری از وبلاگ هزاره سوم

نوشته شده توسط سیمرغ در 1:28 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •