جمعه 29 آذر1387
مقدمه
مقدمه ای بر بازار یابی
.بازاریابی هدفش افزایش فروش است. رکن اصلی بازار یابی ، نیازها و خواسته ها می باشند.
نیازها: همان حالت محرومیت احساس شده در انسان است که آرامش او را بر هم می زند و او را به حرکت و فعالیت وا می دارد. یک بازار یاب قادر به خلق احتیاج نیست بلکه احتیاج یا نیاز به خودی خود وجود دارد.
خواسته ها: شکل برآورده ساختن نیاز می باشد .
تقاضا: توانایی برآورده ساختن خواسته ها می باشد.
کالا یا محصولات: کالا و خدمات در حقیقت زائیده ی نیازها و خواسته های انسانند. عامل اساسی در هر محصول ، خدمتی است که ارایه می دهد. بطور کلی ، هرچیزی که خدمتی را ارایه دهد یا نیازی را بر آورده سازد محصول نامیده میشود. محصولات به هر اندازه که بتوانند خواسته های فر را برآورده سازند دارای ارزشند.

سه شنبه 26 آذر1387
غدیر
به نام خدا![]()
در فصل خطر امير را گم نکنيد آن وسعت بي نذير را گم نکنيد ![]()
تنها ره جنت از علي مي گذرد اي همسفران غدير را گم نکنيد ![]()



عید غدیر بر تمامی کسانی که به این روز ایمان دارند مبارک باد![]()
جمعه 22 آذر1387
به نام خدای خوب من![]()
سلام ، داشتم توی کتابا میگشتم که به این شعر زیبای دکتر قیصر امین پور برخوردم و لذت بردم روحش شاد
در کتاب چار فصل زندگی
صفحه ها پشت سر هم میروند
هریک از این صفحه ها یک لحظه اند
لحظه ها با شادی و غم می روند
آفتاب و ماه یک خط در میان
گاه پیدا ، گاه پنهان می شوند
شادی و غم نیز هر یک لحظه ای
بر سر این سفره مهمان می شوند
گاه ، اوج خنده ی ما گریه است
گاه، اوج گریه ما خنده است
گریه دل را آبیاری می کند
خنده یعنی این که دلها زنده است
زندگی ترکیب شادی با غم است
دوست می دارم این پیوند را
گرچه میگویند شادی بهتر است
دوست دارم گریه با لبخند را
(دکتر قیصر امین پور)

سه شنبه 19 آذر1387
آرمانشهر
به نام خدا![]()
خدا روستا را .....
بشر شهر را .......
ولی شاعران آرمانشهر را آفریدند
که در خواب هم خواب آن را ندیدیند
(دکتر قیصر امین پور)

دوشنبه 18 آذر1387
به نام خدا![]()
کوله بارت بربند ، شاید این چند فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم ، بشناسیم خدا را وبفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم ، باید امروز بیاریم به یاد ، می شود آسان رفت ، می شود کاری کرد که رضایش باشد ، .... ای سبکبال در این راه شگرف ، در دعای عرفات ، توشه ای در عرصات ، در مناجات خدایی شدنت ، هر گز از یاد مبر ، من جامانده در این دیر خرابات ، که بسی محتاجم ..... اگر دلتان لرزید و صاعقه ای الهی یقظه ای در دلتان روشن کرد ، و ترک خورد چینی نازک تنهاییتان و باران بارید دعایی به حال بیابان کنید


جمعه 15 آذر1387
زندگی
به نام خدای بزرگ ما![]()
خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم : فراموش ؛ یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه![]()
![]()
زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند.
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ.
زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز.
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز.
زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست، زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذرست![]()
![]()
![]()

سه شنبه 12 آذر1387
گوگل کشور دار میشود
به نام خدا
گوگل صاحب کشور میشود
بله درست شنیدید، گوگل برای خود یک کشور خرید! این کشور که البته تنها یک جزیره است قرار است تا ماه آینده به مقر اصلی این غول رسانه تبدیل شود با ما در نگاهی به این رخداد و جذابیت های این جزیره برای گوگل و کارکنانش همراه شوید.
پس از خبرهای هیجان انگیز کمپانی گوگل که این روزها نام آن را در همه جا می شنویم این بار خبری کاملا متفاوت و اندکی باور نکردنی از این موتور جستجو منتشر شده است. گوگل با بررسی چندین جزیره مختلف در نقاط مختلف دنیا بلاخره حزیره Gogooroa واقع در اقیانوس آرام را برای انتقال تمامی مستقلات خود به آن انتخاب کرد.
خوب اینم یه خیره دیگه ولی خوب اینا میرن کشور میخرن اونوقت شرکتا ما میرن جشن تولد قورباقه هاشون رو میگیرن
ایبه بده بریم پیشرفت کنیم بریم دنیارو محاصره کنیم نه ......
ادامه مطلب بزنید
ادامه مطلب
سه شنبه 5 آذر1387
و خدایی که در این نزدیکی است
به نام خدا![]()
ای متن رو از وبلاگ آقای محسن بیدی که وبلاگ خبری دارن گرفتم من که خیلی متاثر شدم . شما چی فکر میکنید؟![]()
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:" می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد."و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:"ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی."
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت:" و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!" اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

در ادامه مطلب متنی از خانم مونا کربلایی بدستم رسیده با این ه این مطلبو خونده بودم ولی دوباره منو تحت تاثیر خودش قرار داد بخونیدش بد نیست![]()
ادامه مطلب

