تبليغاتX
سیمرغ

یکشنبه 25 مرداد1388

یه چیز تو این مملکت نیست او چیه

به نام خدا

سلام  این یک واقعیته از دنیای ما به نظر شما اینطور نیست به نظرم یه چیز تو این مملکت نیست او چیه خدا میدونه ولی مهم نیست امام زمان بیاد میفهمیم چی بوده؟!!؟ بچه ها؟ 

امروز یکشنبه ساعت حدود ۱۱: خب  اختلاف حساب ۱۷۰۰۰ تومن میشه  میبرید؟

خریدار:آره اگه لطف کنید کمتر حساب کنید یکم بیشتر تخفیف بدید!

فروشنده :چشم!!!!!!........ شما ۱۴۰۰۰ بدید !

ـــ ممنون     

ـــ فاکتورشو بنویسم ؟

ـــ بله لطف کنید (پولو میشماره میذاره سره میز و ناخداگاه  آه میکشه و میگه)

قدرت خرید مردم روز بروز کم میشه  نمیدونیم چطور شبو بروز برسونیم !

ــآره قدرت کمتر شده اونم  ما که تو بازاریم برامون ملموستره اصلا خبری از مشتری نیست مردم میان میفروشند تا یه پولی گیرشون بیاد یا برن مسافرت یا غذا بخرند بعضی هم میفروشند تا بتونن کرایه خونشونو بدن دلیلشم  تورمه!! اومدن حقوقارو زیاد کردن پول تو دست مردم زیاد شد بجای  ارزشزا بشه رفت تو مصرف اونوقتم تقاضا زیاد تولید کم نتیجش گرونی میشه مردمم نمیتونن بخرن!!!!!!!!

ـــ یعنی  این مدیرا نمیفهمند متوجه این چیزا هستند؟

ـــ  ای بابا تو این مملکت  مدیر پیدا نمیشه اگه مدیر بود  وضعمون اینطوری نبود هرکی بفکر جیبشه  اگه هم نباشه با یه گل بهار نمیشه ! ما یه دوست داشتیم میگفت مدیر باید کل نگر باشه نه جز نگر مثلا جز نگریش زیاد کردن حقوقاست کل نگریش آخرت عاقبت این کاره!

ــــ خدا کمک کنه بازم خدارو شکر آقا خیلی ممنون دست شما درد نکنه!

ـــ خواهش میکنم موفق باشی

ــــــــــ خداحافظ                 ـــــــــــــ خداحافظ

 

خوب بچه ها بنظر شما چی تو این مملکت کمه چی زیاد!!

بنظر من تو این مملکت اگه پاسخگوی باشه همچی سرجاش نباشه سر جاش میاد لازم میشه که بیاد

مگه نه ؟؟؟؟ نظرتونو بزارین چه درست چه غلط بزارین  اگه یه روز   رییس سازمان ملل شدیم اجراشون کنیم

            

                                                       

نوشته شده توسط سیمرغ در 1:41 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 13 مرداد1388

به نام خدا

سلام بچه ها  مطلب یکی از وبلاگ نویسان محترمه رو درمورد متور میخوندم به سرم زد که یه چنتای عکس سرچ کنم اینم فرهنگ متور سواری تو ایران 

حالا چرا تو ژیاده رو خدا عالمه فکر کنم جاش تو خیابون نبوده اموده تو پیاده رو!!!!!!!!!!

به نظرتون کدومشون میرونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

با پریستیژ ترین عکس اینه  محترمانه و فرهنگی

بابا ایول هنوز ۲نفری جا داره اگه گفتی کجا؟؟؟

ایول  !!!!!!! ما تو مدیریت یه چیزی بنام اثر بخشی داریم اینجا هم از وقت هم از وسیله هم از فرصت استفاده کرده استفاده بهینه !!!! یعنی شعار تغیر الگوی مصرف

موفق و پیروز باشید بچه ها

 

نوشته شده توسط سیمرغ در 7:0 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 18 تیر1388

تبعیض

به نام خدا

سلام اونجا آبو هوا چطوره برفیه یا آفتابی  نکنه گردوخاکه آره دیگه !!!! چندین باره ما گردوخاکارو میخوریم هیچکی یادش نبوده هوای گردوخاکی هم داریم  میدونی یعنی چی !!!؟؟؟؟ !!!! آقا تبعیض!!! تبعیض!!! بازم تبعیض!!! استانایی که من حداقل یادم طی سال چندینو چند بار با هوای گردوخاکی مواجه شدند  مثل خوزستان ایلام و... تو این مملکت یکی صداش در نیومد یکی  آخ نگفت.... شبکه خبر در باره این پدیده سمینار  یا جلسه با کارشناسی نگذاشت چه برسه به شبکه های دیگه  فکر میکردند تو بهشتیم  آقای دکترم توفکر نبود ...مشاورشم نبود...همون که رئیس سازمان محیط زیسته... چه کنیم دیگه.... آره ما هم مثله آفریقا درسته ثروتمندیم کل بودجه کشورو ما پولشو جور میکنیم ولی مارو اینطوری نگاه نکنید کل پول ما صرف این تهرانیا میشه  کل کلش بدون هیچ تعارفی چندین سال میخان تو شوشتر یه پل بزنند  موقعی که ما دانشگاه قبول شدیم هنوز داشتند ورمیرفتند میزدند ...وقتی فارغ التحصیل شدیم باز داشتن ورمیرفتند   هنوز که ۲ ساله درسمون تموم شده میبینم هنوز دارن ور میرن بهش بعد حداقل ۱۰سال هنوز پل فکستنی تموم نشده که هیچ هنوز اول راهه حالا این گردوغبار رسیده تهران کل مملکت تعطیل شده   تا گردو خاک اینجا بود آب از آب تکون نخورد حالاکه رفته تو تهران تعطیل میکنند ماسک مجانی میدن اکسیجنننن میدنغبارما تموم شده حالا یادشون امده ااا شهرای دیگه هم اینجوری بودن خانم رفته عراق  تفاهم نامه امضا کنن ای کوفت چقدر مسخرست نهههههههههه!!!!!!!ببین تبعض چقدره خون تهرانیای از ما خوزستانیا رنگین تره ااا کوفتتون بشه این همه پولی که از نفت ما ورمیدارید وقتی بفکر ما نیستید جیز بگیرید البته اونای که بفکر دیگران نیستند بلانسبت آدما!!! همه شهرستانیا گوش کنند این بلایه که دیر یازود سر شماها هم میاد  اگر هرجای که غیر تهران زندگی میکنید کلاتون پس معرکست !! اونوقت میگن چرا تهران این همه مهاجر داره چرا جمعیت زیاده چرا ؟ بیان کنفرانس بزاریم ؟ بیایم سمینار بزاریم جمع کنید اینارو این همه مسئله سادرو برای چی پیچ میدید هااااا؟؟؟؟؟ اسم خودشونم گذاشتن مدیر

نوشته شده توسط سیمرغ در 0:31 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 11 تیر1388

دنایای مارو باش دنیای تو چطوریه؟

بنام خدا

دنیای ماروباش مال تو چهرنگیه

سلام میخام یکم تازه شم  میگی یعنی چی؟خودمم نمیدونم ولی نو بشم تازه بشم بلکه ... ولکن داششششششششش   گفتیم بیایم تونت یه خورده اطلاعات جمع کنیم  بگردم درمورد لیبرال در مورد لیبرال دموکرات  یه خورده درمورد شخصیتا بدونم یه خورده درمورد  خبرای که تو دنیا میشه چه کنیم دیگه تو فکر اینیم که یه خورده مهارت ببرا خودمون جمع کنیم یه خورده خودمونو برا خودمون مهم کنیم اینطوری همه برامون مهم میشن میگی نهههههه امتحان کن یه خورده روانشناسی نگاه کن میگیری چیمیگم خلاصه ...... ما که خدارو شکر سیکلمونو گرفتیم  کارت سربازیو هم چند ماهیه دستمون رسیده حالا چند ماهی دنبال کار میگردیم بابا هست ولی گیر ما نمیاد همش چندین سال تجربه میخان عیب نره ه ه  توکل به اُساکریم دل همه پارتیو پارتیبازا بسووووووووزه اونی که تو فکره (اساکریمو میگم) رزقو روزی دستشه(بازم اساکریمو میگم ) مارو دوست داره (بابا اااااا اسارو میگ دیگه) دست ماروهم بند میکنه نگران چی هستی دیگه بعدشم دیریدیدیدی دیدیردیدیدیدی .... (فکر خوب نکن)منظور پول جمع کردنهاین اوضاع گرونی کی میره دنبال دیدیریدیدی.... خوب دیگه بریم دنبال کتابو درس تا شاید تو امتحانای این استخدامیا قبول شیم چه گیری کردیم   من یه بررسی کردم تنها جایی که امتحان پذیرش یا بقولی کنکور نمیخان برای مردنه جان اوونامیترسم نوبت ما که رسید موقعی که خواستیم روجوکنیم به اسا کریم بگن باید امتحانورودی بدید      خوب دیگه زیاد حرف زدم فعلا خدا حافظ و نگهدارتون برو بچز راستی رنگ دنیای من من دنبال سبزشم هنوز گیرم نیومده ولی گیر میارم

  

 

 

نوشته شده توسط سیمرغ در 4:54 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1 تیر1388

ارزش ضد ارزش

به نام خدا 

تو این بازار انتخابات مثل همه بازارا وقتی به دنبال جنسی میگشتی که نیاز خودت و مملکتتو برآورده کنه وزیر بار زور هم  نره یه خورده سخت بود ... پر از تبلیغات گاهی مثل بازارهای روز گاهی بدترین جنس بعنوان بهترین جنس نمایشمیدادن البته اونای که میدونستند دنبال چی بگردند و یکسری ارزش یا یکسری هدف براشون مهم بود و بدنبال برنامه های کاندیدا برای اهداف خاص مملکتیشون بودن میفهمیدن که چی یا کی رو انتخاب کنند  بهر حال رفتندو رای دادند تموم شد ... حالا بعضی ها متوجه میشن  جنسیرو که پسند کردن خوب بوده یا نه... میفهمند آیا بقولی کلاه رفت سرشون یا نه  مثل همه کالا هایی که در بازار میخریم بعد خریدن متوجه خوبی یا بدی اون میشیم و  بدنبال پس دادن جنسمون راه میافتیم یا اینکه دیگه نزاریم کلاه بره سرمون  به موسوی رای دادی یاوبلاگ  احمدی نژاد یا شایدهم به سردار جنگ رضایی یا شیخ اصلاحات کروبی  یا اصلا رای ندادی یا سفید انداختی مهم اینه اونای که رایشون افتخار میکنن خوب مرحبا اونای که احساس بدی دارن نباید بزارن برای دوره بعد این احساس بهشون چیره بشه یخورده فکر بیشتر بکنن اونای که رای ندادن به پیشنهاد من باید رای بدن چون مملکت ما نیاز به اجنبی نداره... اگه سیستم مورد پذیرش نیست ولی بدنبال اصلاحات میگردن(الته نه حزب اصلاحات) باید رای بدید چون کشورای مثل اینگلند که خودشونو کشور دوموکراتیک میدونن بعد ۱۵۰ سال به اینجا  رسیدن البته بلا نسبت دموکراسی که اونا بخان برای ما انجام بدن البته بهترین رای راییه که ما با انتخاب خودمون برای مملکت و آیندگانمون انجام میدیم نه به پیشنهاد یکسری اجنبی ازخدا بیخبر و ..... ولی خوب تمومه ایران دیگه منتظر یاوه گویی اونا نیست یعنی نباید باشهما نباید بزاریم

نوشته شده توسط سیمرغ در 11:55 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 25 خرداد1388

پیام دوستان

به نام خدا

نویسنده این پیام بنام موعود رحمت هست پیام زیبایه گذاشتم تا شما هم یه نگاهی بهش بندازید

کلاف سیایت در تنگنای زمان گم شد. مناظره ها تن سکوت را خراش داد و ملت در آسفالت وسط خیابان عکس خودشان را دیدند. عکسی که خراشیده شده بود...


سلطان راه انتظار. مراقب باش که از پدر مهربانت غافل نشوی.

در قله قلبت بذر عشق بکار اما به یاد مهربانی بهترین دوست عالم نیز باش.

او به یاد توست. شرط انصاف نیست که تمام فکر و ذهنت زمینی شود. قدری به اوج فکر کن. به ملکوت به بالابالاترها. دهانت را پر از آواز باران کن و به یاد غربت
امام عصر(ع) بیفت. با تمام بغضت فریاد بزن. بغضی که با آن سالهای سخت انتظار را پشت سر گذاشتی. و فقط دعا کن که زودتر بیاید.


با قطرات اشكي مالامال از انتظار سلام!
بيا مهدي كه دلهامان دگر تاب و تحمل را زِ كف داده است.
بيا جان را فداكردن، براي يك نگاه تو. بيا مهدي.

 

نوشته شده توسط سیمرغ در 10:40 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 21 خرداد1388

به نام خدا

یه سوال آقای موسوی... برای فرهنگی که بارها مورد تبلیغات ریاست جمهوری بوده ....... شما بعنوان رییس فرهنگسرا چه کارهایی برای ترمیم فرهنگ برای برگرداندن فرهنگ ایرانی چه کرده اید برای فرهنگ ایران؟؟؟؟؟  چه کار درخشانی کرده اید لطفا بگویید؟

نوشته شده توسط سیمرغ در 0:38 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 18 خرداد1388

بحث مناظره

بنام خدای خوب من  و سلام

بحث مناظره و انتخاباته میخام بگم من تا حالا اینقدر بقولی دزد ندیدم فکر میکردم شایعه هست ولی انگار واقعییته  خوب حالا آقای کروبی هم شورشو در آورده  میخواد کرباسچی رو بذاره معاون اول یعنی بعد ریاست جمهوری این آقای کرباسچی هست که به فکر مردمه آخههههههه میخاد تصمیم بگیره کار ایجاد کنه ٬ تصمیم بگیره کارخونه ایجاد کنه ٬ تصمیم بگیره سیاست گذاری کنه.... البته  شاید برای جیب آینده خودش البته اگر همونجا به فکر جیبش نباشه ...نمیدونم میگن شرکت الکتریک رشت رو ایشون خریدن تمام کارگرانو با تعطیلی شرکت بیکار کردن ...  خدا بخیر کنه اگه معاون اول بشه چی میشه... آقای موسوی هم احساس خطر کردن  زمان آقای هاشمی که تورم به بیش از ۴۰ درصد رسیده بود کجا بودند ... زمان آقای خاتمی که توی گیرو دار هسته ای افتادیم و تحریم میشدیم کجا بودند .... توی کشور این همه دزدی شده بود و میشه کجا بودند بعد ۲۴ سال تازه از خواب بیدار شدند و احساس خطر کردند  آقایون طوری صحبت میکنند که انگار  گلستان بودیم حالا خرابه شدیم .... نخیر اگه گلستان بودیم و ضعیت هیچ فرقی نکرده و اگر خرابه بودیم بازم فرقی نکرده شما فکر میکنید  در سال ۷۵  و ۷۶ قیمت خونه  در شهر ما البته خونه ۲۵۰ متری ۴ میلیون بود زمان آقای خاتمی بعد ۸ سال شد ۱۰۰ میلیون  اونجا احساس خطر نکردن برای جوونای مملکت  اونایی که خونه نداشتن٬ حالا احساس خطر کردن این دروغی هست که من باور نمیکنم٬ خوب که ببینیم تمامی ۳ کاندید در مقابل  ۱ کاندیدن  چرا؟ چرا؟ و چرا؟...اگه میومدن هرکدوم  برنامه های خودشونو میگفتن برای کشور هم بهتر بود  هیچکدوم با یه برنامه درستو حسابی البته بجز آقای رضایی و احمدی نژاد که برنامه دولت رو ادامه میده٬٬٬ نیومدن  آقای موسوی ۳ ماهه دارن برنامه مینویسند آقای کروبی شاید بگن نوشتم خوب برای اجرا با این همه کارشناس میخواید بگید اون کارشناس میگه ..... این کارشناس میگه.... اینیکی  اونو میگه .... اون یکی اینو میگه ... پس خودتون چیرو میگید من میگم بایستی آقایون میومدن در مناظره ها برنامه رقیبو در مقابل خودش نقد کنند نه در پشت سرش و نه از برنامه همدیگه تعریف کننداگه واقعا احساس خطر میکنند متاسفم برای ایرانم که فقط اومدن خراب کنند تا  اون در نیاد یکی دیگه دربیاد متاسفم متاسفم و متاسف.

نوشته شده توسط سیمرغ در 5:5 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 7 خرداد1388

جوون امروز ما

 به نام خدا

سلام به  شما حالتون خوبه  بقول خاله شادونه خداااروشکر(البته اگه خوبه) امروز میخام در مورد ارزشها و ضد ارزشها صحبت کنم  بزار بینم از کجا باد شروع کرد.....ممممم..... خوب همونطور که میدونید ما توی جامعه خودمون یه سری ارزشها و بقولی کارهای خوب داریم و یه سری کارهای بد  و اینکه مذاهب مخصوصا اسلام برای خوبها تشویق و برای بدهاتنبیه قایل هست... مثلا در آوردن نون حلال و حرام! ایجاد روابط غیر مشروع بین دختر و پسر !!  وجود فسادهای اخلاقی ! و.... حالا ببینید ما چه بلایی روی این بچه ها میاریم  از یه طرف به بچه هامون میگیم دزدی کار بدیه  و بدنبال نون حلال باشه تا حرام   بچه ما مخصوصا پسرا بعد تحصیلات(ابتدای ...تکمیلی)و سربازیشون  دنبال کار میگردند از یه طرف کمبود کار و از طرفی کمبود یا نداشتن سرمایه  برای ایجاد یه کار درست حسابی ٬ میگه خوب من میخام نون حلال گیر بیارم میره با هزار بدبختی یه پولی  جور میکنه میره یه چیزای گیر میاره تا سر خیابون بفروشه  بعدش بجرم سد کردن پیاده روها و معضلات اجتماعی بدام سازمان  شهرداری خیر میفته میگن باید فرقی بین تو  و کسی که مالیات میده(بازاریها) باشه  و اینکه تو داری اقتصادو بهم میریزی  حالا چیکار کنیم برای بدست آوردن تکه نانی چه کارا که نباید کرد یه مدت بیکار میگرده  بیکاری چه دردی داره  همینطور بدنبال چه کنم چه کنم ها تا یا کاری گیر میاره ثابت که احتمالا سن از ۲۹ گذشته یا با پارتی یا شانس خدایی بابا ایول یه جوون ازدست شیطون در رفت حالا اونی که هیچکدومو گیر نیاره چیکار کنه  وسوسه کار خلاف میشه(دولت ما که  حق بیکاری به کسی نمیده ) یه طوری باید زنده بمونه ٬توی اقتصاد پیچیده  نیاز به پول داری حالا اینو از کجا گیر بیاریم دیگه راه خلاف میمونه(دزدی٬ قاچاق٬ مواد فروشی٬ فیلم روی پرده سینما فروشی٬ فیلم بدبد فروشی٬ کلاهبرداری٬ گدایی و....¤) بهش ایراد میگیریم چرا تقوا نداشتی ٬ مگه برای زنده موندن٬ کسی ازاین فکرا میکنه ٬ بعدشم مشخصه زندان و زندان و شاید اعدام حالا اینو تو فساد اخلاقی ادامه میدیم ٬٬٬٬ میخام بگم ما هم ٬جولوی راه خوبو گرفتیم و هم رها بدو یعنی نه کار داریم که به جونمون بدیم و نه ازش حمایت میکنیم ونه راهنمایی٬ بعدش میخایم پاشو از آب بکشه بیرون٬ نمیشه ٬ اول باید کار ٬ تسهیلات کار ٬بیمه بیکاری و ... ایجاد کنیم بعد انتظار داشته باشیم به کار خلاف نروند! اول باید  بدنبال آسون کردن ازدواج جوونا بود  و اینکه کمکشون کرد  یا در خانواده ها  مهربونی خوش اخلاقی  عواطف و..  بدیم  تا اینکه دوام بایارند و به کار خلاف ٬ فساد اخلاقی و روابط نامشروع نشند نه اینکه بدون هیچ کمکی بخایم جوونا وارد این مقوله ها نشند ٬ اگه میگید نه یه نگاهی به دور اطرافتون بندازید  یه نگاهی هم به یاهو مسنجر و نگاهی به خیابوونای اطرف.... تنوع ارزشها و ضد ارزشهارو میبینید...  ایول چی گفتم  خوب نظر یادتون نره اگه اشتباه کردم یا نکته ای رو نگفتم شما بگید حالا یه چیز دیگه: بعدشم این اصلاح کردن معضلات اجتماعی میشه شعار انتخاباتی حالا بیاو درستش کن   ماهم بیکار خدا کنه براه خلاف نیافتیم بقول خاله شادوونه خدااااروشکر قربان شما ممنون خدا نگه دار

نوشته شده توسط سیمرغ در 11:0 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 4 خرداد1388

سلام بحث انتخاباته گفتیم ما هم یه گذری بندازیم  این چند روز  میریم آشنا بشیم با ۴ کاندید  برتر  حالا این ۴تا چرا  نشدند ۵تا و اینکه از این ۴۰۰ خورده ای  یه ۲دونه صلاحیت دارتوشون پیدا نمیشد  و بزاریم برای روز قیامت  خوب حالا میخای رای بدی یا نه به خودت مربوطه  ولی بدونیم کین بدک نیست  

میرحسین موسی خامنه (زاده ۷ مهر ۱۳۲۰ در خامنه) سیاستمدار ایرانی، از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران بوده‌است. وی آخرین نخست وزیر ایران است که پس از فوت خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی، با تغییر قانون اساسی و حذف پست نخست‌وزیری، از فعالیت‌های اجرایی کناره گرفت و عمده فعالیت خود را در فرهنگستان هنر متمرکز کرد.[۱]وی در سال ۱۳۴۸ از دانشگاه ملی (دانشگاه شهید بهشتی کنونی)در رشته معماری کارشناسی ارشد دریافت نموده و از سال ۱۳۶۳ تاکنون عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی است. میر حسین موسوی در طول سال‌های حضور خود در عرصه سیاست به عنوان نخست‌وزیر، وزیر امور خارجه، عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی ایران، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و... به فعالیت پرداخت اما از سال ۱۳۷۷ با بر عهده گرفتن ریاست فرهنگستان هنر به فعالیت در این حوزه مشغول شد.

تحصیلات

  • مطالعه معماری سنتی / تخصص هنری: اصول اربعهٔ معماری سنتی، طرح مساجد .

فعالیت‌های هنری

کارهای هنری او بخصوص در زمینه نقاشی دارای کارهای برجسته‌ای است هر چند که نماد شهدای هفتم تیر را نیز او طراحی کرده‌است، به همین مناسبت ریاست فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی را نیز بر عهده دارد. همسر او زهرا رهنورد ریاست دانشگاه الزهرا را به عهده داشت او دانش آموخته علوم سیاسی است با این همه او نیز در عالم هنر دستی دارد تندیس «نرگس عاشقان» ساخته اوست که در میدان مادر (محسنی) در تهران نصب است.

عضویت‌ در نهادهای حکومتی

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجمع تشخیص مصلحت نظام. اعضای این دو نهاد حکومتی را رهبر نظام جمهوری اسلامی انتخاب می‌کند.

فعالیت‌های علمی و هنری

- شرکت در یازده نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی. برای مثال، در تالار قندریز موزهٔ هنرهای معاصر، نگارخانهٔ نیاوران و...

- طراحی صحن جدید امام خمینی در حرم فاطمه معصومه در قم.

- طراحی طرح جامع دانشگاه شاهد

- طراحی گلستان شهدای اصفهان

- طراحی بنای یادبود شهید خرازی

- طراحی مجموعه فرهنگی - تجاری بین الحرمین در شیراز

- طراحی مسجد سلمان فارسی برای نهاد ریاست جمهوری

- طراحی مرکز مطالعات استراتژیک

- طراحی مجموعهٔ کانون توحید، تهران

- طراحی سازمان مرکزی آب و فاضلاب

- طراحی بنای یادبود شهدای هفتم تیر

سوابق شغلی

نوشته شده توسط سیمرغ در 12:23 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 28 اردیبهشت1388

سلام نظر تون چیه !!!!!!!!!!!!

به نام خدای خوب ما

بچه ها سلام  از تمامی شما ممنون که اومدید سر زدید به ما و نظر دادید بسیار ممنون درسته یه ۲ ماهی نبودم  جونم براتون بگه یه سری امتحان استخدامی داشتیم و یه مصاحبه  که گیر اینا بودم بدشم کنکور کارشناسی ارشد ٬سرم حسابی شلوغ پلوغ بود تو این مملکت ما هم برای دانشگاه رفتن باید کنکور بدی هم برای پیدا کردن شغل ‌٬ حالا اینا به کنار  ما رفتیم امتحان استخدامی  پتروشیمی رو دادیم تو امتحانشم قبول شدیم ٬به ما گفتن مدارکو تحویل بدید٬ مدارکم تحویلشون دادیم طرف میگفت عجب معدلی  بالاست خیلی خوبه مار میگی گفتیم دیگه نونمون تو روغنه   چشمتون روز بد نبینه میبینیم ازاونجا که تو مصاحبه بایستی شرکت میکردیم هنوز تو مصاحبه نرفته خطمون زدن هرکی رو میگم جا میخوره ٬ اینه دیگه٬ مملکت ما نمیدونم رو چی میچرخه یکی نیست بهشون بگه نامردا لااقل میذاشتید مصاحبه کنیم بد خط میزدید  تا اینقدر سه نشه عجیبا غریبا !!!!!!  اینم بگم که مدارکم از همه کامل بوده تنها بدبختی ما نداشتن تجربه کاری بوده البته ~داشتیم که بدون تجربه تو مصاحبه قبول شدن حالا این تجربه رو باید از کجا کش برم خدا میدونه ٬ خوب دیگه خسته نکنم ما بریم دنبال تجربه بگردیم ارزونترینشونو گیر بیاریم   شما چی فکر میکنید مشکل کجاس؟ مطلب بدی درمورد آسپرینه هم فارسی هم اینگلیش یکم باید زبانمونو قوی کنیم ٬ مگه نه!؟

نوشته شده توسط سیمرغ در 10:7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 23 بهمن1387

یک خاطره یک درس

به نام خدا
ایمیلی از خانم مونا کربلایی:
مردی ۸۵ ساله با پسر تحصيل کرده ۴۵ ساله اش روی مبل خانه خود نشسته بودند. ناگهان کلاغی بر روی پنجره اتاقشان نشست.
پدر از فرزندش پرسيد: اين چيه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.
پس از چند دقيقه دوباره پرسيد اين چيه؟
پسر گفت : بابا من که همين الان بهتون گفتم: کلاغه.
بعد از مدت کوتاهی پير مرد برای سومين بار پرسيد: اين چيه؟
عصبانيت در پسرش موج میزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ..
پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قديمی برگشت. صفحه ای را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند.
در آن صفحه اين طور نوشته شده بود:
امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد. و روی مبل نشسته است هنگامی که کلاغی روی پنجره نشست پسرم ۲۳ بار نامش را از من پرسيد و من ۲۳ بار به او گفتم که نامش کلاغ است.
هر بار او را عاشقانه بغل میکردم و به او جواب ميدادم و به هیچ وجه عصبانی نميشدم و در عوض علاقه بیشتری نسبت به او پيدا ميکردم.
                                                             

نوشته شده توسط سیمرغ در 10:14 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 26 آذر1387

غدیر

به نام خدا

 

در فصل خطر امير را گم نکنيد          آن وسعت بي نذير را گم نکنيد 

 تنها ره جنت از علي مي گذرد         اي همسفران غدير را گم نکنيد

عید غدیر بر تمامی کسانی که به این روز ایمان دارند مبارک باد

نوشته شده توسط سیمرغ در 8:3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 19 آذر1387

آرمانشهر

به نام خدا

خدا روستا را .....

بشر شهر را .......

ولی شاعران آرمانشهر را آفریدند

که در خواب هم خواب آن را ندیدیند

(دکتر قیصر امین پور)

نوشته شده توسط سیمرغ در 10:42 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 5 آذر1387

و خدایی که در این نزدیکی است

به نام خدا

ای متن رو از وبلاگ آقای محسن بیدی که وبلاگ خبری دارن گرفتم  من که خیلی متاثر شدم . شما چی فکر میکنید؟

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:" می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد."و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.

گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.

سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:"ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی."

گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.

خدا گفت:" و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!" اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...

های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

 در ادامه مطلب متنی از خانم مونا کربلایی بدستم رسیده با این ه این مطلبو خونده بودم ولی دوباره منو تحت تاثیر خودش قرار داد بخونیدش بد نیست


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیمرغ در 4:13 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 24 آبان1387

نه به این شوریه شوری نه به این بی نمکی

به نام خدا

از مهمترین مشکلای ما ایرونی جماعت مخصوصا مملکت ما افراط و تفریطه بقولی رومیه رومی یا زنگیه زندگی  یکی از دلایلش تضاد توی فرهنگ و جامعه ی ما هست که هم خدا عالمه وهم بنده خدا یه دلیله دیگش اینه که هیچکس سر جای خودش نیست مثلا هرکی اومد و تسبیح گرفت به دستش میشه آدم خوبه و تازه میاد تفسیر قرآن هم انجام میده  یا اینکه توی سازمانای ما یکی اول معاون صداوسیما میشه بعد از مدتی میره توی وزارت نفت و گاز اونجا هم یه مدتی رئیس و معاون میشه باز بعد مدتی میره توی وزارت کشور حالا توی این سه سازمان چه کار مشابهی انجام میدن اینجاست که دیگه خدا عالمه. نمیدونم کی میخواییم پی ببریم که هم باید تخصص باسه هم متعهد و یکی بدون دیگری مفهومی جز بی نظمی نداره. مخصوصا توی مدیرای ما اونم مدیرای سیاسی ما بیشتر نمود پیدا میکنه بدین شکل که میان و بدون کار کرشناسی کامل یه تصمیم میگیرند و اونو بلافاصله انجام میدن.مثلا یه دفعه تصمیم میگرن بریزن تو خیابون وبا بد حجابی مبارزه کنند یا یه دفعه یه سری باید ونباید توی جامعه میزارن که نه توی قرآن هست و نه توی کتاب های تخصصی فقط تفسیر آقایون بوده دریغ از اینکه این مسائل همش از تصمیم های نادرست گذشته ایجاد شده حتی توی  مسائل اقتصادی سیاسی  فرهنگی مذهبی ورزشی و.... میگرن و اجرا میکنند . حتی خود ما  یه رسم و رسومایی میذاریم که (بماند)....دیگه دارم  به این داستان قدیمی اعتقاد پیدا میکنم که مملکت مارو امام زمان اداره میکنه البته به منکرش لعنت اگه خدا نبود ما الان اینجا نبودیم ولی میتونستیم با کار کارشناسی بالاتر از اینجایی باشیم که الان هستیم. 

افراط وتفریط نتیجیه ای جز بی هویتی و تضاد و اصطکاک چیز دیگه ای  ندارهحتی افراط تفریط توی ادب داشتن ضرر داره  و موجب بی هویتی بی شخصیتی و کم شخصیتی نداره !چه برسه تو تصمیم های مملکتی.خدا مارو راهنمایی کنه و از این درد سرطان زا نجات بده الهی آمین.

نوشته شده توسط سیمرغ در 2:44 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 6 مهر1387

امیر کبیر

آغاز سخن ( اگر بار ديگر اميركبيري ظهور كرد
برگرفته از مجله  مدیریت و دانش سازمانی
نويسنده: دکتر سعید جعفری مقدم

قربانت شوم
    الساعه كه در ايوان منزل با همشيره ي همايوني به شكستن لبه ي نان مشغولم خبررسيد كه موثق الدوله حاكم قم را كه به جرم رشاء و ارتشاء معزول کرده بودم به توصيه عمه ي خود ابقاء فرموده ايد، فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بياورند تا اعليحضرت بدانند كه اداره مملكت با توصيه عمه و خاله نمي شود. 
  زياده جسارت است. تقي

    
برای خواندن ادامه مطلب بروید به ......


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیمرغ در 3:16 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 2 مهر1387

قدر

شب قدر چه شبی است؟

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گيرى است.سيد على اكبر، قرشى، قاموس قرآن، ج 5، ص 246 و 247. «تقدير» نيز به معناى اندازه‏گيرى و تعيين است.همان، ص 248. در اصطلاح «قدر» عبارت است از: ويژگى هستى و وجود هر چيز و چگونگى آفرينش آن سيد محمد حسين، طباطبايى، الميزان، ج 12 ص 150 و 151.. به عبارت ديگر، اندازه و محدوده وجودى هر چيز «قدر» نام دارد. همان، ج 19، ص 101.
بر اساس حكمت الهى در نظام آفرينش، هر چيزى اندازه‏اى خاص دارد و هيچ چيز بى‏حساب و كتاب نيست. جهان حساب .......

                                                    برید به ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیمرغ در 11:36 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 25 تیر1387

زمان و هویت اجتماعی اثری: عباس موذن

بچه ها سلام بعد چندین روز دنبال مطلب گشتن  یه چیز جالب پیدا کردم در مورد فرهنگ و چگونگی تغییر آن در طول زمانه. نویسنده این مطلب  اثر علمی ادبی و فلسفی رو خیلی روان و جالب باهم تلفیق کرده و به نتیجه جالبی رسیده  شما هم بخونید و اگه نقدی یاسوالی داشتید برای ما بزارید .

در ضمن کپی برداری از این اثر فقط با ذکر منابع و منبع آن مجازه ودر غیر اینصورت شرعا حرامه و امیدوارم  که کفتتون بشه البته جدی میگم.

زمان و هویت اجتماعی اثری از غلام عباس موذن بر گرفته از لینک فروغ

 شاعر فرانسوی، لامارتين، در بحثی در باره‌ی اسطوره‌شناسی می‌گوید: «فرهنگ یک کشور را تاریخ تخیلی مردم همان سرزمین شكل می‌دهد.»

اگر «فرهنگ» تنها در جوامع انسانی معنا پیدا می‌کند، می‌توان جایگاه ذهن انسان شرقی و ایرانی را در آرمان و آرزوهای او جست‌وجو کرد.آرزوهای والایی که طی تاریخ درهنرهایی چون معماری، شعر، حکایت و داستان خود را نشان داده و به ظهور رسانده است، چراکه ارزش‌های اجتماعی به بینش و منش شکل‌دهنده‌ی هویت انسانی در حوزه‌ی زند‌گی اجتماعی اطلاق می‌شود که به عنوان فرآورد عالی ذهن و فرآیند پیچیده و پیش‌رفته‌ی فکر آدمی و تحت تأثیر علل و کنش‌های درونی و بیرونی، در تمامی کارکردها و مظاهر مادی و معنویِ حیات فرد تجلی می‌یابد.

اگر رسانه‌يی را اعم از چاپی و تصویری، آینه‌های تمام‌نمایی از تفکر مخاطبان و نگرش دبیران آن بدانیم، در این صورت است که اولین نگاه مخاطب به شکل و محتوای یک صورت مسأله، خود مهم‌ترین تأثیر را بر ذهن کنج‌کاو او برای تجزیه تحلیل و پاسخ آن خواهد گذاشت. و در این‌جاست که آن اتفاق خارق العاده شکل می‌گیرد؛ یعنی خواننده را یا جذب یا از خود دور می‌کند، چراکه اولین نگاه مثل اولین سلام می‌تواند اثری طولانی را بر خواننده و شنونده داشته باشد.

در عصری که عنصر زمان، در لای چرخ‌های سیمانی و زمخت مدرنیته و صنعت، باید ابتدا از فیلتر ذهن جوانان بگذرد -اگر راه‌کارهای علمی و قانع‌ کننده‌يی برای غلبه بر آن نیابیم جوانان همیشه در زندگی اجتماعی خود از شادابی کافی محروم می‌شوند و خود را لِه ‌شده در چنگال این هیولاهای آهنین سر در گم خواهند دید. اولین ابزار جادویی که آدمی در طول زندگی تاریخی خود از آن برای رفع نیازها و خواسته‌های انسانی‌اش به کار می‌برده، زبان و گفتار او بوده است. این ابزار برای بشر اولیه به دلیل نیازهای طبیعی و ساده‌يی از قبیل غذا و پوشاک و سقفی که زیر آن رفع خستگی کند، کافی به نظر می‌آمد، اما به مرور زمان جامعه‌ی ساده‌ی او به جامعه‌يی مرکب و البته با نیازهایی پیچیده‌تری نیز تبدیل شد.

بشر در وجود خود به دنبال دنیاهایی به وسعت معناهایی که در تخیل‌اش داشته است، در پی الگوهایی بوده که بتواند با تکیه بر آن‌ها نگاهش را از روزمره‌گی‌های بی‌هوده به افق‌هایی نو وابدی گسترش دهد. و همین نیازهای فرهنگی بود که برای ورود به جهان‌های جدید زبانی دیگر را نیز احساس می‌کرد. زبانی که بتواند زیبایی را از جهان لاهوتی گرفته به زندگی ناسوتی خود تزریق کند.

پس برای خلق ابزاری که بتواند با آن به چنین کاری دست زند، هیچ راهی جز زبان هنر را نیافت. «هنر» خود گونه‌يی از زیبایی‌ست که انسان به مرور زمان به آن دست یافته تا با آن برای رفع نیازهایش گفت‌وگو و جهان تازه‌يی را بنا کند.برای خلق هنر، زبانی قوی و البته لطیف‌تر لازم داشت تا با آن بتواند پابه‌پای حرکت سیال ذهن حرکت کند، اما «کلمه‌ها»در طول تاریخ تا کنون هرگز نتوانسته‌اند به طور کامل دنیای آرمانی و خیالی درون آدمی را به بیرون او بروز دهند. چرا که به گفته‌ی زبان‌شناسان، این ابزار در مقایسه با خواسته‌های آدمی همیشه دست و پا شکسته عمل می‌کند.

ژاک دریدا، در «مقاله‌ی ترجمه» اشاره می‌کند نویسنده‌يی که متنی را می‌نویسد قادر است فقط به مقدار کمی از افکار خود را در قالب واژه‌های مرسوم بیان کند. حتی متنی که توسط بهترین مترجم به زبانی دیگر ترجمه می‌شود، باز هم از نظر مفهومی ناقص است. «مفهوم» قبل از این که حتی به زبان نویسنده‌اش جاری شود، یک موجود مستقل و قائم به ذات است که به نسبت حرکتش از منبع (ذهن) تا مقصدش (عمل نوشتن روی کاغذ تا ترجمه‌ی آن متن توسط مترجم) سیری نزولی را طی می‌کند. و البته تنها عنصر زمان است که می‌تواند دو باره آن را به مفهوم اولیه‌ی آن، و فقط به مقدار اندک، نزدیک کند.

ارتباط و تعامل مؤلفه‌هايی هستند كه اگر درست شكل گيرند می‌توانند از بروز سوء تفاهم بين گروه‌های جمعی جلوگیری کنند. گفت‌وگوی صحيح فقط در جوامعی شكل می‌گيرد که ابتدا روش درست گفت‌وگو را بدانند.و به راستی انسان امر‌وز برای ايجاد ارتباط با يك‌ديگر چه مقدار از آن معانی را كه در ذهن‌اش دارد، می‌تواند در قالب رفتار (كنش) و گفتاری صحیح، بر پایه‌هایی علمی به ديگری انتقال دهد؟ فردی که روی خطوط عابر پیاده رانندگی می‌کند، برای خرید اتومبیل و پرداخت اجاره‌خانه‌ی خود همکارش را قربانی می‌کند، مرتکب دروغ می‌شود و یا کالایی را چند برابر قیمتی که قانون برای او وضع کرده به مشتری می‌فروشد؛ در حقیقت، دارد با زبان خاص خود با دیگران سخن می‌گوید. رفتارهای غلط اجتماعی بهترین زبان برای گفت‌وگو و ابراز عقیده‌ی شخص در آن جامعه است. در نتیجه، هر چه رفتارهای فرد قانونمندتر و بر پایه‌هایی علمی‌تری استوار باشند، عمل و کنش جامعه‌ی مورد نظر نیز سالم و آرامتر است، پس فرهنگ آن جامعه نیز از آسیب‌های موجود مصون‌تر خواهد بود.

ارائه‌ی تنها خرده مطالب فرهنگی که گاهی اوقات دچار شعارزد‌گی نیز می‌شود در درازمدت مثل ویروس‌هایی فعال در اندیشه‌ی جوانان به رسوب نشسته و عمل خواهندکرد. البته ارائه و توجیه مقابله با آن جز با برنامه‌ریزی‌های زیربنایی و درازمدت در معرفی سلامت روانی و توسعه‌ی آن برای این نسل هوش‌مند، بدون آسیب‌شناسی بحران‌های موجود روحی که بیش‌تر مواقع از خانواده نشأت می‌گیرند، میسر نخواهد بود.

جامعه‌شناس انگلیسی، رادکلیف براون، بر این باور است که «فرهنگ» شکل‌های استانداردشده‌ی رفتار، افکار و احساسات اعضای یک جامعه است.در این صورت فقط با برنامه‌ریزی‌های بلندمدت و مهندسی فرهنگی‌ست که می‌توان معنویتی سالم و درخور را در رگ‌های جامعه‌ی جوان ایرانی پی‌ریزی کرد.

تفاوت «دیو» در افسانه‌ها و اساطیر ایرانی با «بی‌گانه»هایی را که در سینمای هالیوود خلق می‌شوند، می‌توان در چند مؤلفه بر شمرد. دیوها از بطن فرهنگ، آداب و رسوم مردمی سر بیرون می‌آورند که در محیط جغرافیایی مشخصی زنده‌گی کرده و زمینی هستند. مردم دیوها را به خوبی می‌شناسند و از نقطه‌ضعف‌های آنان آگاه‌اند.شاید چون آن‌ها ابتدا ماهیتی انسانی داشته به مرور زمان تغییر جنسیت داده و از اجتماع به غار تنهایی خود خزیده‌اند. حتی بارها شده است که این موجود شیطانی دو باره به اصل خود یعنی «آدمی»بازگشته است.به عنوان نمونه، ضحاک ماربه‌دوش، در ابتدا فرمان‌روایی پاک و عادل بوده که بر قسمتی از ایران حکمرانی می‌کرده است، اما به مرور و به اقتضای زمان، دچار غرور و خودخواهی شده و در نهایت گرفتار شیطان می‌شود.از طرفی، بی‌گانه‌هایی که هالیوود می‌سازد، موجوداتی فرازمینی‌اند. ه گونه‌يی که مردم هیچ گونه اطلاع و پیش‌ ذهنیتی از جنسیت آنان ندارند. شاید به همین خاطر است که به طور مشخص هیچ گونه راه‌کاری نیز برای نابودی آنان نمی‌تواند در سر داشته باشد. و اگر هم موفق به نابودی‌اش می‌شود، دو باره به شکلی دیگر، از فضا به او هجوم می‌آورد. در اساطیر شرقی، یک انسان می‌تواند با سحر جادوگری پیر به یک دیو تبدیل شود، که البته همیشه آن طلسم می‌تواند توسط گریه‌ی کودک بی‌گناهی یا عشق پاک و بی‌آلایش یک مادر باطل شود.

منظور از مثال بالا بیان رابطه‌يی‌ست که بین «محیط جغرافیایی»و زمان وقوع «کُنش‌های جمعی» وجود دارد. یعنی مهمترین مؤلفه‌هایی که انسان برای امنیت روحی و روانی‌اش مجبور است با آن‌ها کنار بیاید؛ به عبارت دیگر، شرح این مطلب که زمان همیشه در بستر حرکت خود رد پاهای معناداری در بناهایی که آدمی به میزان نیازهایش می‌سازد، در آن بر جا می‌گذارد. پس می‌توان از بناها و معماری‌ها به طرز تفکر جوامع در دوره‌های مختلف نیز پی برد و حتی آسیب‌شناسی کرد.

یک بنا می‌تواند یک نشانه باشد از آرزوهای دست‌نیافتی انسانِ«اکنون»برای ساختن آن در زندگی «آینده». و تاریخ به معنی زمانی‌ست که می‌توان از آن برای ساختن آینده استفاده کرد.

هوسرل در بحث «زمان» گفته است: «گذشته‌ی من، نه تنها مرا چنان‌كه هستم، بلكه آينده‌ام را نيز می‌سازد. با اين حال، آينده به نوبه‌ی خود می‌تواند موجب رهايی گذشته‌ام نيز باشد.»

فیلسوف فرانسوی، ژان پل سارتر، معتقد بود:«من خود آينده هستم؛ در عين حال كه همواره می‌توانم نباشم.»  البته او در اين‌جا از اضطراب شخص در جوامع مدرن سخن می‌گوید، ولی جوامع در حال توسعه از جمله ایران كنونی را می‌شود جزء آن نیز برشمرد. بروز اضطراب در بین مردمی که به سوی مدرنیته‌يی ناشناخته کشیده می‌شوند مدلول زاغه‌هایی‌ست که به اسم آپارتمان در آن زنده‌گی می‌کنند و البته برعکس. معماری یک بنا جدای از فرهنگ مردمی که در محیط جغرافیایی آن‌جا زند‌گی می‌کنند، امکان‌پذیر نيست. بنای یک ساختمان تنها مظهر یک فکر و اندیشه‌ی جمعی‌ست. نیم دیگری که آن را کامل می‌کند نقش آن بنا در درون و سرشت شهروندانی‌ست که در آن رفت و آمد کرده و بده و بستان‌های فکری و معیشتی دارند.در واقع، ساختمان‌هایی که در تهران ساخته می‌شود همان غارهایی‌اند که دیوها به هنگام خواب در آن‌جا پناه می‌برند و هر روز صبح برای تکه پاره کردن انسان‌ها از آن‌جا بیرون می‌خزند.

فرد انسانی به مرور زمان شخصیت فرهنگی خود را فراموش می‌کند.به عبارت دیگر روح فرهنگ بزرگ خود راکه بر ریشه‌های چندین هزار ساله بنا شده است، خراب می‌كند و به نسبت نیازهای جامعه‌ی شهری، آن‌ها را از منابع کوچک و تعریف‌شده‌يی مثل «تلویزیون» و «اینترنت» می‌گیرد. به این خاطر است که آدمی گذشته‌ی خود را هم‌چون مانعی برابر اجرای برنامه‌های خود می‌يابد، چون یک فرد به ابزاری برای تولید به پایین کشیده شده است. در اين صورت، بايد ميان آن‌چه در گذشته انجام شده است انتخاب صحيح كند و از آن به عنوان پايه و اساس امكانات آينده استفاده برد. برداشت انسان صنعتی از واقعيت موجود ديگر برداشتی يك طرفه و تك بعدی نيست. واقعيت به نسبت كنشی كه آدمی در مراحل مختلف زمان (نه زمان فيزيكی كه در عقربه‌ی ساعت رخ می‌دهد، بل‌كه زمانی كه در روح انسان‌ها كش و قوس دارد) دارد، تغيير می‌كند. حقيقت آن چيزی نيست كه چشمان ما می‌بيند، بل‌كه رخ‌دادی‌ست كه بر وجود درونی ما تأثير می‌گذارد و موجب افسرد‌گی و يا شادی خاطرمان می‌شود. پس با تکیه بر زمان و طرز استفاده‌ی درست از آن می‌توان بر بسیاری از آسیب‌های موجود غلبه کرد.به عنوان نمونه، در قصه‌های هزار و یک شب، شاه زمان شخصیتی بیمارگونه دارد که همیشه با تردید به زن‌ها نگاه می‌کند و با کشتن آن‌ها ارضا می‌شود، اما شهرزاد، این دختر باکره، از پدرش می‌خواهد تا او را به عقد شاه در بیاورد.سؤال این‌جاست كه چرا شهرزاد نمی‌ترسد و خلاف نظر پدرش که تلاش دارد او را از روبه‌رو شدن با سلطان باز دارد، او هم‌چنان بر تصمیم خود اصرار می‌ورزد؟ شاید به این خاطر که از قبل می‌داند با چه ذهن بیمار و خطرناکی روبه‌روست. و همین آگاهی‌ست که باعث می‌شود تا «زمان فیزیکی» را در هزار و یک قطعه خُرد کند و به آرامی بر زمان سمبولیک (شاه زمان) پیروز گردد و احساس خوش‌بختی هم بکند.هویت مردم به مدت زمان انداختن یک عکس از دوربین به وجود نمی‌آید، بلکه‌ هر تکه از پازلی‌ست که تحت عنوان آداب و سنت طی هزاران سال شکل گرفته و زاییده‌ی سده‌های مختلف زندگی و آزمون و خطا در کنش‌های مختلف رفتاری آن ملت است. به فرض مثال، سال‌ها طول کشید تا انسان ایرانی رنگ مناسب را برای نقاشی اتاق خود انتخاب کند. سال‌ها به طول انجامید تا معمار ایرانی برای بازتاب مسائل دینی و شرعی‌اش صدای «محرم و نامحرم»ناموس مردم خود رادردو«کُلونِ» در خانه‌ی خود و با هدف انعکاس دو صدای زیر و بم، به کنشی «معنادار» تعریف کرده، آن را به دست نجار تیزهوشی بسپارد.

منابع:

«اسطوره‌ی سوپرمن» اثر امبرتو اکو

«لذت متن» اثر رولان بارت

«لوكاچ و جامعه‌شناسی ادبيات» اثر جی. پاركينسون

«هستی و زمان» اثر مارتین هایدگر

 

 

 

 

نوشته شده توسط سیمرغ در 3:39 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 6 تیر1387

سلام به تمامی کنکوریها امیدوارم که کنکورتون رو خوب داده باشید برید خدارو شکر کنید که دیگه دانشگاه در اومدیذ فقط میمونه اینکه کدوم دانشگاه بخواید در بیاید مثلا بهشتی یا آزاد و....که اینجا باید تلاشتون رو میکردید زمان ما رتبه ۱۰۰۰۰ ده هزار خیلی بود ولی الان  همین رتبه میوتنه دانشگاه نسبتا خوبی در آید خدارو شکر

برو درس بخوان و نگو چیسد درس که مایه  باسوادی است درس

من چیز دیگه پیدا نکردم اگه شما پیدا کردید بگید ؟

ممنون از شما توی تمامی مراحل زندگیتون موفق باشید و به هیچکس اعتماد و اتکا نکنید مگر خداوند یکتا.... قربونش برم اگه ازش بخوای با یکم تحمل حتما بهت میده

 

نوشته شده توسط سیمرغ در 6:27 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 6 تیر1387

مناجات

اول خدای را باید شناخت که اوست دهنده ی بی منت و اگر همه بستانند او بدهد و چون او بدهد کسی نتواندبستاند. اورا نگهدار تا تو را نگهدارد. عمر در پرستش او صرف کن که او جواب از تو خواهد خواس و دلیل راه علم را دان . و سرمایه عمر توحید است و نماینده صراط مستقیم حق است و پیغمبران را زنده دان و نماز و زکاة و حج را فراموش مکن و صبور باش تا به مراد برسی .... نان هرکس را مخور و نان به هرکس بده. ...............

خود را از همه عالم کمتر دان. خلق را به خیر خو امیدوار گردان. سخاوت راسست کردن وعده دان. عافیت را عطا شمر و به چشم حقارت به هیچکس منگر زبان را به دشنام عادت منه.

 

نوشته شده توسط سیمرغ در 6:17 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 30 اردیبهشت1387

وقتی خدا زن را می آفرید

بچه ها سلام من یه مطلب از توی روزنامه ایران به نوشته <خانم مونا کربلایی> پیدا کردم که جالب بود و توی قسمت اجتماعی میزارمش در ضمن من میخوام نکته مدیریتی از این مطلب پیدا کنم لطفا کمکم کنید ممنون از شما.

 

زمانی که خدا در حال آفریدن زن بود  فرشته ای از او پرسید:چرا روی این یکی این همه وقت میگذارید؟

خداوند پاسخ داد:باید اورا طوری بیافرینم که: قدرت انجام هرکاری را داشته باشد وطوری قوی باشد که بتواند در آن واحدفرزندانش را در آغوش بگیرد و آن قدر محبت در وجودش باشد که بتواند همه چیز را درمان کند و .....فرشته به زن نزدیکتر شد و به آرامی اورا لمس کرد و گفت:اما او بسیار لطیف آفریده

شده است. خداوند گفت: درست است که لطسف است اما در عین حال بسیار سرسخت و مقاوم است تو نمیتوانی تصور کنی او چه اندازه میتواند سختی هارا تحمل کند............

سپس فرشته متوجه نکته ای شد. دستش را بطرفگونه زن برد و ناگهان گفت: خدایا مثل این که این موجود در حال نشت است کردن است . انگار این همه توانایی در او کار را خراب کرده است.

خدا جواب داد نه این اشک است!!!!

اشک دیگر چیست؟

اشک راهی برای بیان شادی. افسوس.نا امیدی.درد.تنهایی و غرور اوست

فرشته که تحت تاثیر قرار گرفته بود گفت: خدایا! تو حکمت فوق العاده ای داری و به همه چیز فکر

کرده ای. آفرینش زن حقیقتا بی نظیر است.

 

 

نوشته شده توسط سیمرغ در 11:52 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •